العلامة المجلسي

1239

حياة القلوب ( فارسي )

ايشان نازل شد پس ايشان جمع شدند وگريستند ودعا كردند وخدا رحم كرد ايشان را وعذاب را از ايشان برگردانيد وبر كوهها متفرق كرد ، اكنون ايشان در طلب يونس‌اند كه به أو ايمان بياورند . آن حضرت در غضب شد وغضبناك رفت تا به كنار دريا رسيد ، ناگاه كشتى ديد كه پربار كرده مىخواهند بروند ، پس يونس عليه السّلام سؤال كرد كه أو را داخل كشتى كنند ، چون سوار كشتى شد وبه ميان دريا رسيدند حق تعالى ما هي عظيمى فرستاد كه راه كشتى را بست ! چون آن حضرت آن ما هي را ديد ترسيد وبه عقب كشتى آمد ، ما هي نيز گرديد وبه جانب عقب كشتى آمد ودهان خود را گشود تا آنكه كار بر أهل كشتى تنگ شد وگفتند : گناهكارى در ميان ما هست مىبايد ديد كه آن كيست ؟ چون قرعه انداختند به اسم حضرت يونس عليه السّلام بيرون آمد ، پس أو را به دهان ما هي انداختند وما هي به ميان آب رفت . بعضي از علماى يهود از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام سؤال كردند : كدام زندان است كه با صاحبش به أطراف زمين گرديد ؟ فرمود : آن ما هي است كه خدا يونس را در شكم أو محبوس گردانيد ، پس به درياى قلزم رفت واز آنجا بيرون رفت وداخل درياى مصر شد واز آنجا داخل درياى طبرستان شد پس داخل دجلهء بغداد شد ، پس از آنجا به زير زمين رفت تا به قارون رسيد وميان آن حضرت وقارون آن سخنان گذشت كه در أحوال قارون مذكور شد ، وحق تعالى امر كرد ملكي را كه موكّل بود به قارون كه : در ايّام دنيا عذاب را از أو بردار . پس يونس عليه السّلام ندا كرد در ظلمات دريا : لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ پس حق تعالى دعاى أو را مستجاب گردانيد وامر كرد ما هي را كه أو را به ساحل دريا انداخت وپوست وگوشت آن حضرت رفته بود ، پس خدا درخت كدوئى براي أو رويانيد كه بر أو سايه افكند كه حرارت آفتاب به أو ضرر نرساند پس امر فرمود درخت را كه از آن حضرت دور شد ، چون آفتاب بر بدنش تأبيد جزع كرد ، حق تعالى وحى نمود به أو : اى يونس ! رحم نكردى بر زيادة از صد هزار كس واز ألم يك ساعت